به زودی...
شنبه 17 دی 1390 11:06 ق.ظ
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
13تون بدر!
شنبه 13 فروردین 1390 12:01 ق.ظ
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
عید نوروز چگونه شکل گرفت
دوشنبه 1 فروردین 1390 02:59 ق.ظ
انسان، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تكرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران كشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی كه تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی كه آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود.
پیدایش جشن نوروز
جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.
ادامه مطلب
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
امشب نامزدیمه
دوشنبه 1 فروردین 1390 01:01 ق.ظ
![]()
![]()
سلام... امشب نامزدیمه ...
بالاخره به آرزومون رسیدیم...
امیدوارم خدا رو سفیدمون کنه در آینده ![]()
فعلا همین ...
خداحافظ
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 17 دی 1390 11:09 ق.ظ
جهان!
سه شنبه 17 اسفند 1389 11:45 ق.ظ
داشتم اشک هایم را روی نامه ای عاشقانه با قطره چکان جعل می کردم ، خاطرم آمد شاید دلتنگ خنده هایم باشی
ببخش اگر این روز ها عشق با گریستن اثبات می شود …
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
روزگار لتنگی
یکشنبه 15 اسفند 1389 09:24 ق.ظ
دلم گرفته از این روزگار دلتنگی
گرفته اند دلم را به کـار دلتنگی
دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند
گــــرفت آینــــــه ام را غـبار دلتنگی
شکست پشت من از داغ بی تو بودنها
به روی شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگی
درون هاله ای از اشک مانده سرگردان
نگاه خســـــــته مـــن در مدار دلتنگی
از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی
نشسته ایم من و دل کـــــنار دلتنگی
دگر پرنده احساس مــن نمی خواند
مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی
بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد
بیا که بگذرد این روزگـــــار دلتنگی
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
زیباترین گل
شنبه 14 اسفند 1389 04:49 ب.ظ
چه زیبا می شوی وقتی که می گردی سرپا سبز
تو را من دوســت می دارم تو را ای سبز بالا سبز
تو روح ســـبز بارانی , من آن نـــیلوفر خــــواهش
بیا بنشین کنارم سبز و بنشان خواهشم را سبز
دلم قد می کشـــــد تا آبشار صاف گیسویت
تو اما تشنه می خواهی مرا غرق تمنا سبز
به زیر اســـــمان چشــــم تو تا چند بنشــــینم
بگو پژمرده می خواهی مرا ای اسمان یا سبز
به هنگام عــبور از لحظه های آبی احساس
مرا پل می زند چشم تو از آبی ترین تا سبز
تو در چشم من آن زیـــباترین گـــل در بهارانی
به غیر از تو نمی بینم گلی در جمع گلها سبز
میان این همه گــــلهای رنــــگارنـــــگ باغ عشق
گل از چشم تو می چینم گل از چشم تو زیبا سبز
به شوق دیدنت سر می کشند از پشت پرچین ها
بــــهار آورترین گــــــلها هــــــمه محو تماشا سبز
فضــــــای دره از بــــوی بـــــهار آکنده می گردد
چون بر می داری آهسته قدم روی علفها سبز
بیا ای دختر دریا کــــــنار ســــــاحل چشمم
که دیدن دارد اینجا با تو چشم انداز دریا سبز
نه تنها عشق من احساس من یا شعر من شد سبز
که از لـــطف نــگاهت خـــــــاک هم گردیده حتا سبز
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
باغ آیینه ای
جمعه 13 اسفند 1389 03:55 ق.ظ
چشم زیبای تو پیوسته تماشا دارد
جلوه چشـــــــم تو زیبایی دریا دارد
آسمان با همه گستردگی و زیبایی
در نگاه تو اگر مــــــحو شود جا دارد
پشت پرچین نگاهت به تماشا پیداست
باغ ســــــــبزی که فراوان گل زیبا دارد
باغ آیینه ای چشــــــــم تماشایی تو
هر زمان می نگری نرگس شهلا دارد
می نابی که من از خوردن ان محرومم
گردش چشم تو در ســــــاغر مینا دارد
می شود هر نظر از برق نگاهت فهمید
که نگاهت هـــوس ســــــوختن ما دارد
باز در سایه گیســـــــوی بلندت دل من
شکوه از دست تو و این شب یلدا دارد
باز کن حلقه گیسوی شکن در شکنت
که دل خســـته من سلسله در پا دارد
غیر یک جرعه شراب از لب شیرین تو نیست
آنچه خســــــرو به دعــــــا از تــــو تمنا دارد
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
جز عشق نیست
پنجشنبه 12 اسفند 1389 07:21 ب.ظ
|
مثل آهو می کشد گردن ولی رم می کند می نهد بر شتانه های خسته ام بار نگاه گرچه می ریزد شراب از چشم های مست او با رقیبان می نشــــیند بـــاده نوشی می کند بس که دور از چشم هایش سوگواری کرده ام در عبور از لحظه های زندگی جز عشق نیست |
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
زندگی با عشق...
چهارشنبه 11 اسفند 1389 07:30 ب.ظ
عشق و رســوایی همیشه توام است
عاشـــــــــق فارغ ز رسوایی کم است
در حریمـــــم عشق جای عقل نیست
عاشـــقی با عاقـــلی دور از هم است
هر که را با عشـــــــــــــق دیدم آشنا
با خـــــرد بیگانه با دل محــــــرم است
زندگی با عشـــــــــق معنا می شود
بی حضور عشــــــق دنیا مبهم است
برگ و بار عاشــــــقی خون دل است
ریشه های عشق در خاک غم است
در دلم آهســـــــته می گرید کسی
بارش بـــــــاران در اینجا نم نم است
چــــــهره زردم به اشک آغشته شد
روی این پژمرده گل هم شبنم است
بی حضور چشمهای روشنت
لحـــــــــظه های ماتم است
یادت ای آرام بـــــــخش زندگی
درد بی درمان ما را مرهم است
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
سهم من
سه شنبه 10 اسفند 1389 10:19 ب.ظ
|
من که دارم به جمال تو نـــظر فرهاد آن چنان محو تماشای جمالت شده ام از سر راه تــــو گــــر کــــــوه بود بر دارم بر سر خوان تو هر چند کریمی ای دوست لـــب شــــیرینت اگر روزی خسرو نشود |
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
داستان چشم تو
دوشنبه 9 اسفند 1389 09:36 ق.ظ
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
سکوت سنگی
یکشنبه 8 اسفند 1389 07:34 ق.ظ
ای دل چرا به روی من در وا نمی کنی
رحمی بر این مســـافر تنها نمی کنی
با آن که در گــــــلوی من فریادها شکست
در گوشه ای نشسته ای لب وا نمی کنی
در شعله های سرکش عشقم نشسته ای
وز آه سـینه سوز مــــــن پــــــروا نمی کنی
هفت آسمان مصیبت است آوار بر سرم
در حــــیرتم که از چه رو غوغا نمی کنی
از بس فضای سینه ام تاریک گشته است
راهــــی به سوی روشنی پیدا نمی کنی
با این هـــــــمه بهانه با من بـگو چرا
امشب بساط گریه را بر پا نمی کنی
ای همزبان زخمها ای اشک من توهم
درد نــــهفته مرا افشــــــــا نمی کنی
دستی به روی گونه زدم نمی کشی
باغ خزان کشیده را احــــیا نمی کنی
دستی به روی گونه زردم نمی کشی
باغ خزان کشیده را احــــیا نمی کنی
در این سکوت سنگی ام جاری نمی شوی
این ســـــــنگ را روانه دریــــــــا نمی کنی
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
رضای دوست
شنبه 7 اسفند 1389 11:48 ب.ظ
|
باز کــــن پنجــــــره ای رو به نــــگاهم ای دوست دور از آیینه چشــــــم تو به هم می مانند صبحــــگاهان که بر ارم نفــــــس از سوز جگر من که در حاثه چون کـــــوه مــــــقاوم بودم کسیت غیر از تو که از راه وفــا دریابد دل سنگین تو با این همه بی رحمی ها این منم عاشق بیچاره که در شادی و غم چشم از افتاده ترین عاشق خود باز میگر |
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
جیرجیرک ها
جمعه 6 اسفند 1389 04:41 ب.ظ
سکوت را نوازش می دهند
و جای خالی آدم های شب نشین را
با نگاهی معصومانه پر می کنند
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
من و مترسک و کلاغ ها
پنجشنبه 5 اسفند 1389 10:38 ب.ظ
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
پرسش سوزان عشق
چهارشنبه 4 اسفند 1389 08:34 ب.ظ
ای صبح پنهان از نظر بگشا نقابت
بــــگذار تابان تر بـــــــتابد آفــتابت
دور از نگاهت می شود روزم شب تار
خورشـــــــید را پنهان مـکن زیر نقابت
ای در سبوی چشم هایت باده عشق
مــحروم تا کی می توان بود از شرابت
ای کاش می دادی مرا یک جــرعه زان می
زان می که می خواهد مرا مست و خرابت
می پرسش سوزان عشقی اتشینم
بنشین و بنشان آتشـــــم را با جوابت
پا در رکاب چشم من بگذار و بنشین
بنگر به خیل اشـــک هایم در رکابت
بر من اگر شمشیر چشمانت نبارد
لب تشنه می مـــیرم کنار نهر آبت
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
عمر دوباره
سه شنبه 3 اسفند 1389 05:53 ق.ظ
من از دریچه چشمت به آفتاب رسیدم
سبد سبد گل خورشید از نگاه تو چیدم
به شوق روی تو از مرز آفتاب گذشتم
به بیکرانه ترین کهکشان عشق رسیدم
به سمت روشن اشراق دیده بر تو گشودم
هـزار قافـــــــــــله نور در طـــــواف تو دیدم
به زیر طاق دو ابرویت آشیانه گرفتم
و در حــــریم نگاهت کبوترانه پریدم
به پیش پـــای تو افکندم از خیال کمندی
بدین بهانه تو را در کمند خویش کشیدم
قسم به ناز نـگاهت که در قبیله خوبان
مثال چشم تو من چشم آهوانه ندیدم
اگر به زلف تو بستم دل شکسته خود را
زهر که غیر تو بود و ز هر چه جز تو بریدم
تو روشنایی صـــــبحی به روزگار سیاهم
درون چشم سیاهت نهفته صبح سپیدم
دلم به وصل تو دارد امید عمر دوباره
مباد آن که شود نا امــید از تو امیدم
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
برق نگاه
دوشنبه 2 اسفند 1389 03:25 ق.ظ
روزی که مرا بر گل رویت نظــــــر افتاد
احساس نمودم که دلم در خطر افتاد
تا چشم من افتاد به گلبرگ جمالت
زیبایی گلهای بهار از نــــظر افـــــتاد
می خواستم از چشم تو محفوظ بمانم
کز برق نگاه تو به جانــــم شــــرر افتاد
گفتم نشـــــود راز دلـــــم فـاش ولیکن
دل خون شد و از پرده چشمم بدر افتاد
هر کس که شراب از خم چشمان تو نوشید
مخمور نگــاه تــــو شــــد و بی خــــبر افتاد
گـــنجینه اســـــرار ازل بود دل مـــن
امروز اگر پیش تو بی سیم و زر افتاد
خسرو به هوای لب شیرین تو بر خاست
برخاست ولی مثل مگس در شـکر افتاد
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
واژه های باران
یکشنبه 1 اسفند 1389 11:59 ب.ظ
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
دوست داشتن به 21زبان مختلف دنیا
سه شنبه 2 شهریور 1389 01:32 ب.ظ
01) English : I Love You
02) Persian : To ra doost daram
03) Italian : Ti amo
04) German : Ich liebe Dich
05) Turkish : Seni Seviyurum
06) French : Je t'aime
07) Greek : S'ayapo
08) Spanish : Te quiero
09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun
10) Arabic : Ana Behibak
11) Iranian : Man doosat daram
12) Japanese : Kimi o ai shiteru
13) Yugoslavian : Ya te volim
14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
15) Russian : Ya vas liubliu
16) Romanian : Te iu besc
17) Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak
18) Syrian/lebanese : Bhebbek
19) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn
20) Swedish : Jag a"Iskar dig
21) Africans : Ek het jou li ...
دوست داشتنها فدای یدانه عشقم
SE
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
ماه رمضان مبارک
سه شنبه 2 شهریور 1389 11:15 ق.ظ
مضــان چــشمــه عـطــای خـــدا / ماه عفو و گذشت و غفــران است
رمــضــان رهــنـــمــا و راه گــشــا / بهــر گــم گـشتگان حـیــران است
|
آمدیم از سفر دور و دراز رمضان / پی نبردیم به زیبایی راز رمضان هر چه جان بود سپردیم به آواز خدا / هر چه دل بود شکستیم به ساز رمضان | |
|
باز آى و دل تنـگ مرا مونس جان بـاش / وین سوخته را محـرم اســرار نهان بـاش زان باده که در میکده عشـق فروشــند / ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش | |
|
رمضان ماه مناجات و دعا / رمضان پر بود از شور و صفا ماه خالص شدن از کبر و ریا / رمضان ماه رسیدن به خدا | |
|
ر خلوت شب ز حــق صـدا می آید / از عطر سحر بوی خدا می آید با گوش دگر شنو به غوغای سکوت / کز مرغ شب ، آواز دعا می آید | |
رمــضــــان، مــاه عــتــرت و قــرآن / گــــاه تــــجدید عهد و پیمان است
|
ای دوست ز رحمت دل اگاهم ده / در ماه دعا سیر الی اللهم ده ماه رمضان و ماه مهمانی توست / در محفل مهمانی خود راهم ده | |
روزه ی هجر تو از پای بینداخت مرا / کی شود با رطب وصل تو افطار کنم .
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 2 شهریور 1389 01:40 ب.ظ
افسوس كه من تو را ، تو او را ، و او دیگری را دوست دارد
سه شنبه 2 شهریور 1389 10:43 ق.ظ
|
اگه شکستن قلب و غرور صدا داشت، عاشقان سکوت شب را ویران میکردند | |
اگر" عشق"... میوه ی ممنوعه ی این دنیاست هراسی نیست از رانده شدن از دیر خراب آباد این دنیا گاز باید زد ، با پوست
شکسپیر میگه: میدونی چرا لای انگشتات فاصله است؟ برای اینکه اون فاصله ها رو با دستای کسی که دوستش داری پر کنی
خوشبختی توپی است که وقتی می غلتد به دنبالش می رویم و وقتی توقف می کند به آن لگد می زنیم
زمان...........
بس كند می گذرد برای آنان كه در انتظارند.
بس تند می گذرد برای آنان كه می ترسند.
بس طولانی است برای آنان كه در اندوهند.
و بس كوتاه برای آنان كه سر خوشند.
اما ابدی است برای آنان كه عاشقند
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
....عشق یعنی
پنجشنبه 28 مرداد 1389 01:26 ب.ظ
عشق یعنی یك سلام و یك درود
عشق یعنی درد و محنت در درون
عشق یعنی یك تبلور یك سرود
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی یك شقایق غرق خون
عشق یعنی زاهد اما بت پرست
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه
عشق یعنی بیستون كندن بدست
عشق یعنی آب بر آذر زدن
عشق یعنی چون محمد پا به راه
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
ادامه مطلب
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
طفره
جمعه 22 مرداد 1389 12:18 ق.ظ
خیسه چشات از تو نگام نگاتو پنهونش نكن

به لب گزیده دندونو مهمون نا خونش نكن

طفره نرو بگو به من چی شده می لرزه صدات

بغض كدوم دل واپسی شكسته تو دنج نگات

كوه اگه بوده توی مشت خوردش میكنم

خورشید اگه بوده بهش بگو كه داغش می كنم

مرگ اگه بوده جونش رو میگیرم پس نمیدم

فرشته ابلیس نداره باج به هبچ كس نمیدم

تو همه دنیا فقط اشك تو سخته دیدنش

وقتی كه نم نم میچكه روی گلای پیرهنش

كاشكی بهم گفته بودی ازم بدت میاد

كاشكی دلو نمی انداختم زیر پات

تو همه دنیا فقط تو رو میخواسم واسه قلب من

كاشكی نمیزاشتی قلبمو زیر پات

كاشكی بهم گفته بودی عاشق كسی دیگه شدی

شاید این جوری نمی مردم از جفای تو به من
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
خدای من!! اگر کمی دیگر زنده بودم نمی گذاشتم روزی بگذرد بی آنکه به مردم بگویم که چقدر عاشق آنم که عاشقـشان باشم…
پنجشنبه 14 مرداد 1389 10:51 ق.ظ
اگر برای لحظه ای خداوند فراموش می کرد که من پیر شده ام و به من کمی دیگر زندگی ارزانی می داشت، شاید تمام آنچه را که فکر می کنم بازگو نمی کردم، بلکه تأمل می کردم بر تمام آنچه که بازگو می کنم…
چیزها را نه بر مبنای ارزش آنها که بر مبنای معنای آنها ارزش گذاری می کردم…
کم می خوابیدم و بیشتر رؤیاپردازی می کردم، در حالیکه می دانستم که هر دقیقه ای که چشمانمان را می بندم، ۶۰ ثانیه نور را از دست می دهیم.
به رفتن ادامه می دادم آن هنگام که دیگران مانع می شوند… بیدار می ماندم آن هنگام که دیگران می خوابند… گوش می دادم هنگامی که دیگران سخن می گویند و با تمام وجود از بستنی شکلاتی لذت می بردم…
اگر خداوند به من کمی زندگی می داد، به سادگی لباس می پوشیدم. صورتم را به سوی خورشید می کردم و نه تنهـا جسم، که روحم را نیز عریان می کردم…
خدای من!! اگر قلبی داشتم نفرتم را بر یخ می نوشتم و منتظر طلوع خورشید می شدم… با اشک هایم گل های رز را آب می دادم تا درد خارها و بوسه ی گلبرگهـایشان را احساس کنم…
ادامه مطلب
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
به زودی
دوشنبه 28 تیر 1389 09:31 ق.ظ
منتظر جدید ترین ها باشید
به زودی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
خواب
سه شنبه 17 فروردین 1389 01:11 ب.ظ
وقتی که دیگر آنقدر خواب بودم،
که گویا مثل مرده ای روی تخت افتاده بودم،
تو بیا به خوابم،
و آنقدر با سر و صدا بیا،
که من با همه ی خواب رفته گی ام،
از خواب بیدار شوم،
طوری که تا صبح چشمهایم رنگ خواب را نبیند.
یک شب که خیلی من خواب بودم،
تنها تو به خوابم بیا،
و مرا با بوسه ی،
بیدار کن...
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
دوشنبه 16 فروردین 1389 01:29 ب.ظ
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
ز آتش خویش هر کسی می سوخت
یکشنبه 15 فروردین 1389 06:15 ق.ظ
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تعداد کل صفحات : 2 1 2
